گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تماشای بتان از چشم خون بسیار می آرد

نگاه گرم آخر آه آتشبار می آرد

نیم طوطی که با آیینه باشد روی حرف من

مرا چشم سخنگو بر سر گفتار می آرد

در آن گلشن که من دست تصرف در بغل دارم

گل از شوخی شبیخون بر سر دستار می آرد

مبر ز اندازه بیرون صحبت یاران یکدل را

که صحبت چون مکرر شد ملالت بار می آرد

زمین ریگ بوم حرص سیرابی نمی داند

قناعت مرد را آبی به روی کار می آرد

به زیر گنبد دستار آخر پهن شد زاهد

تعین بر سر آدم بلا بسیار می آرد

نفس فهمیده زن تا برخوری از زندگی صائب

که خرج بی تأمل تنگدستی بار می آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام