گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟

که می آیینه بر پیشانی پیمانه می بندد

که امشب می شود از شرمگینان میهمان من؟

که دود آه، چشم روزن کاشانه می بندد

خرابات مغان خوش خاک عاشق پروری دارد

که شمع آنجا کمر در خدمت پروانه می بندد

زصندل جبهه ما در بغل پروانگی دارد

بر همن کی به روی ما در بتخانه می بندد؟

زسنگ کودکان دل بر گرفتن سختیی دارد

وگرنه راه صحرا را که بر دیوانه می بندد؟

زمژگان سیل می بارد دل الفت سرشت من

اگر گرد خرابی رختم از ویرانه می بندد

نه برقی در کمین، نه تندبادی در نظر دارد

به امید چه یارب خوشه ما دانه می بندد؟

چنان بیگانه است از آشنایی مشرب صائب

که در بر آشنا چون مردم بیگانه می بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام