گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد

کمر در خدمت این نقطه نه پرگار می بندد

حجاب روی گل نظارگی را آب می سازد

عبث این بوستان پیرا در گلزار می بندد

چه سازد مهر تابان با خمیر طینت خامم؟

که این افسرده نان خویش بر دیوار می بندد

گل از باغ تماشا عشق آتشدست می چیند

پریشان می شود گل عقل تا دستار می بندد

زپیش دیده گستاخ ما کی دست بردارد؟

گلستانی که در بر رخنه دیوار می بندد

دل من وجه سرگردانی خود را نمی داند

که وقت سیر، چشم نقطه را پرگار می بندد

چه می لرزی زبیم مرگ بر خود، باده پیش آور

که این تب لرزه را یک ساغر سرشار می بندد

پناه از چشم فتانش به زلفش می برم صائب

که بر هر کس ستم زور آورد زنار می بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام