گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما

حیرت آیینه از سیماب می جوییم ما

با سیه کاری طمع داریم حسن عاقبت

دولت بیدار را در خواب می جوییم ما

شکوه با ناراستی از چرخ کجرو می کنیم

راستی در جوی کج از آب می جوییم ما

چون کتان هر چند از ماه است زخم ما، همان

مرهم کافوری از مهتاب می جوییم ما

از لباسی دوستان، داریم دلسوزی طمع

اخگر از خاکستر سنجاب می جوییم ما

می کند همدرد، عیش ناقص ما را تمام

در میان رشته ها همتاب می جوییم ما

در پریشان کردن جمعیت دنیاست جمع

آنچه از جمعیت اسباب می جوییم ما

گرمیی کز عشق باید جست آن را در لباس

از سمور و قاقم و سنجاب می جوییم ما

از وصال یار محرومیم با همخانگی

در حرم چون غافلان محراب می جوییم ما

هر که خود را جمع می سازد همه عالم در اوست

بحر را در حقه گرداب می جوییم ما

از حقیقت روی صائب در مجاز آورده ایم

ماه را دایم ز طشت آب می جوییم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام