گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد

به منزل، چون مصور شد، ملک داخل نمی گردد

نبرد از مغز زاهد باده گلرنگ خشکی را

به آب زندگانی این زمین قابل نمی گردد

نگاه بی غرض با حسن در یک پیرهن باشد

حجاب چشم مجنون پرده محمل نمی گردد

دل بیتاب پاس عصمت معشوق می دارد

به گرد شمع، این پروانه در محفل نمی گردد

نگردد سنگ راه سالکان آسایش دنیا

که سیل تندرو آسوده در منزل نمی گردد

نباشد بار بر آزاد مردان عقده مشکل

قد سرو و صنوبر خم زبار دل نمی گردد

به امید برومندی نهالی را رسانیدم

ندانستم کز او جز بار دل حاصل نمی گردد

زقتلم چون حنا آن دست سیمین را نگارین کن

که خون من و بال دامن قاتل نمی گردد

دم نشمرده صائب جنگ دارد با دل روشن

که صبح صادق از پاس نفس غافل نمی گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام