گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما

رو نمی تابیم از سیلاب، دریابیم ما

پرده غفلت نمی گردد بصیرت را حجاب

گر چه از پوشیده چشمانیم، بیناییم ما

مطلب ما گوهر عبرت به دست آوردن است

گر به ظاهر همچو طفلان در تماشاییم ما

شبنم ما را ز گل آتش بود در زیر پا

کز نظربازان آن خورشید سیماییم ما

وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان

چون الف با هر چه پیوندیم، تنهاییم ما

نیست خواب غفلت ما را به بیداری امید

چون ره خوابیده در دامان صحراییم ما

کرده ایم از خودحسابی نقد بر خود حشر را

فارغ از اندیشه دیوان فرداییم ما

با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است

هر که شد دیوانه، چون زنجیر همپاییم ما

سیل نتواند غبار ما ز کوی یار برد

کز نظربندان آن مژگان گیراییم ما

پیش پا دیدن ز ما صائب نمی آید چو شمع

بس که محو جلوه آن قد رعناییم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام