گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد

ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد

مشو زنهار از یکتایی محمل نشین غافل

زشوخی گرچه در هر جلوه محمل تازه می گردد

مروت نیست چون باد سحر پیچد به دامن پا

سبکروحی که از رفتار او دل تازه می گردد

شکفت از غنچه پیکان او گلگل دل تنگم

که جان از صحبت یاران یکدل تازه می گردد

ز اشک شمع بر خاکستر پروانه در شبها

امید خونبهای من به قاتل تازه می گردد

مده از دست با گردن فرازی خاکساری را

که برگ از ابر و باران، ریشه از گل تازه می گردد

مکش سر از خط تسلیم اگر آزادگی خواهی

که از پیچ و خم بیجا سلاسل تازه می گردد

سخن را هست در مشکل پسندی رغبتی صائب

که می باشد زمین هر چند مشکل، تازه می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام