گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد

که این اوراق را شیرازه خط جام می گردد

ندارد دل قرار از گردش گردون، چه دورست این

که طفل از جنبش گهواره بی آرام می گردد

درین محفل که صاف از درد و درد از صاف می جوشد

صفای وقت دارد هر که درد آشام می گردد

کدامین مرغ زیرک را قضا در دام می آرد؟

که اشک شادیی برگرد چشم دام می گردد

غزال شهری من سایه را صیاد می داند

وگرنه آهوی وحشی به مجنون رام می گردد

به دست آرزو دادم عنان دل، ندانستم

که این گلگون سرکش از دویدن خام می گردد

زبان چرب چشم شور را در چاشنی دارد

نمک در پرده های دیده بادام می گردد

محبت با دل بی نقش نرد عشق می بازد

درین عالم عقیق ساده صاحب نام می گردد

اگرنه مستحق محروم می باشد، چرا صائب

ادای خاص او دایم نصیب عام می گردد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام