گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد

که چون پرگار گرد نقطه ای صدبار می گردد

ندارد همچو من دیوانه ای دامان این صحرا

که کوه از ناله ام کبک سبکرفتار می گردد

حذر کن زینهار از اتفاق دشمن عاجز

که چون پیوسته گردد مور با هم مار می گردد

ندارد در جگر آب مروت ابر دریا دل

وگرنه ظرف ما از قطره ای سرشار می گردد

حباب از ترک سر در یک نفس دریای گوهر شد

خوشا مستی که در میخانه بی دستار می گردد

نماند از درد و داغ عشق آهم در جگر صائب

نسیم از جوش گل بیرون این گلزار می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام