گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد

دل آهن زبرق تیشه من آب می گردد

درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمی داند

زبان موج می پیچد، سرگرداب می گردد

به داد حق قناعت کن که با اکسیر خرسندی

به خاکستر اگر پهلو نهی سنجاب می گردد

کمر بسته است نه گردون به خون آبروی من

به آب روی من پنداری این دولاب می گردد

عقیق بی نیازی نیست در گنجینه شاهان

سکندر گرد عالم بهر یک دم آب می گردد

اگر داری تلاش وصل دست از جان بشو صائب

که شبنم را دل از قرب گلستان آب می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام