گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد

کز این محراب هر حاجت که می خواهی روا گردد

در ایام خط از عاشق عنا نداری نمی آید

گدای شرمگین در پرده شب بی حیا گردد

دل بیگانه خوی من میانجی برنمی دارد

من و حسنی که پیش از چشم با دل آشنا گردد

زمطلب چون گذشتی سر نهد مطلب به دنبالت

فلک بر مدعا گردد چو دل بی مدعا گردد

سخنور شکوه بیهوده دارد از تهیدستی

نمی داند که نی چون پر شکر شد بینوا گردد

زیاد پیری افتد رعشه در رگهای جان من

چو شمعی کز نسیم صبحدم بی دست و پا گردد

تمنای رهایی داشتم از خط، ندانستم

که از هر حلقه ای در صید دل دامی جدا گردد

زدرد داغهای مشکسود من خبر دارد

به عشق نو خطی هر کس که صائب مبتلا گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام