گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد

پدر خجلت کشد ز اعمال ناشایست فرزندان

خطایی چون زتیر آید کمان بر خویش می پیچد

زنقصان نیست پروا مایه داران مروت را

تنک مایه است هر کس از زیان بر خویش می پیچد

بهم خواهد شکستن سروبستان بال قمری را

چنین کز رشک آن سرو روان بر خویش می پیچد

نمی پیچد ز آتش هیچ مویی آنچنان بر خود

که از نظاره آن نازک میان بر خویش می پیچد

چو تار سبحه صددل گرچه در هر حلقه ای دارد

کمند زلفش از غیرت همان بر خویش می پیچد

به این امید کز تنگ دهانش سر برون آرد

سخن در کام آن شیرین زبان بر خویش می پیچد

دل سنگ از فراق تازه رویان داغ می گردد

گلی هر کس که چیند باغبان بر خویش می پیچد

نبرداز رشته جان وصل پیچ و تاب را بیرون

در آغوش گهر این ریسمان بر خویش می پیچد

اگر تر نیست از رفتار آن سرو روان صائب

چرا چندین زموج آب روان بر خویش می پیچد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام