گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما

از ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما

گر در آن محراب ابرو نیست ما را راه حرف

از دعاگویان آن صبح بناگوشیم ما

از نسیمی می شود بنیاد ما زیر و زبر

بحر هستی را حباب خانه بر دوشیم ما

رزق ما از شهد چون زنبور غیر از نیش نیست

ورنه این میخانه را صهبای سرجوشیم ما

از دل روشن رگ خواب جهان در دست ماست

گر به ظاهر همچو چشم یار مدهوشیم ما

نعل وارونی بود خمیازه آغوش ما

ورنه همچون موج با دریا هم آغوشیم ما

گر چه فانوس خیالیم این زمان صائب ز فکر

چشم تا بر هم زنی، خواب فراموشیم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام