گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید

این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید

خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار

روشنی از سرمه و از توتیا دارد امید

در شمار خودفروشان است در بازار حشر

کشته ای کز دست و تیغش خونبها دارد امید

نور اسلام از جبین کافران دارد طمع

هر که از چشمش نگاه آشنا دارد امید

هر که از مژگان دلدوز تو می جوید امان

راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید

بی نیازان را زحفظ آبرو آماده است

آنچه خضر از چشمه آب بقا دارد امید

به که نگشاید زلب مهر خموشی غنچه وار

جنت در بسته هر کس از خدا دارد امید

سایه بی قید را مانع زجولان می شود

دولت پاینده هر کس از هما دارد امید

بر ندارد هیچ کس بی مدعا دست دعا

از دعا صائب دل بی مدعا دارد امید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام