گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۶۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید

وحشت چشم غزال از دام می باید کشید

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد

در بهاران باده گلفام می باید کشید

این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور

تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید

روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ

باده روشن به وقت شام می باید کشید

می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را

از لب شکرلبان دشنام می باید کشید

محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد

انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید

منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین

این زمان از نامه و پیغام می باید کشید

چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق

با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام