گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود

رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود

هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت

گرچه در خلوت کند طاعت ریایی می شود

نقش شیرین بست راه گفتگو بر کوهکن

سخت رویی سد راه آشنایی می شود

رشته پیوند یاران را بریدن سهل نیست

چهره برگ خزان زرد از جدایی می شود

این گشایشها که در بیگانگی من دیده ام

حیف از اوقاتی که صرف آشنایی می شود

می خورندش مردم کوتاه بین آخر به چشم

هر که چون مه فربه از نور گدایی می شود

ناخن تدبیر بیجا خون خود را می خورد

عقده دل، باز از بی دست و پایی می شود

هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان

خانه دل روشن از نور خدایی می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام