گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز احیای شب دیجور روشن می شود

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب

بیشتر ویرانه از معمور روشن می شود

از خط شبرنگ می گردد نمایان آن دهن

راه این تنگ شکر از مور روشن می شود

با دل آزاری نگردد جمع حسن عاقبت

ز آتش آخر خانه زنبور روشن می شود

با دل سنگین نیم از رحمت حق ناامید

کز چراغان نجلی طور روشن می شود

شمع بی فانوس می سازد دل ما را سیاه

دیده ما از رخ مستور روشن می شود

شمع کافوری ندارد سود بر روی مزار

صائب از نور عبادت گور روشن می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام