گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود

آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود

کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟

بر تن مرغ همایون دام جوشن می شود

هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام

در بیابان طلب سنگ ره من می شود

در حقیقت مرگ خصم آیینه دار عبرت است

غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن می شود

نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان

در چراغ سینه صافان آب روغن می شود

داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

(شعله سرگرمیی با خود اگر آورده ای

رو به هر خاری که آری نخل ایمن می شود)

گر چنین کلک تو صائب نغمه پردازی کند

عالمی از فکر رنگین تو گلشن می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام