گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود

آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود

عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان

عید پروانه است هر شمعی که روشن می شود

میوه شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید

عافیت پیدا درین فیروزه گلشن می شود

تیره بختی کار صیقل می کند با اهل دل

اختر آیینه روشندل ز گلخن می شود

می شود ابر بلا دست حمایت بر سرم

بر چراغ بخت من فانوس دامن می شود

عشق شورانگیز غفلت را ز سر وا می کند

بیقراری خواب سنگین را فلاخن می شود

گر کنم پهلو تهی صائب ز زاهد دور نیست

هر که با کودن نشیند زود کودن می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام