گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟

دست چون افتاد از کار این گره وا می شود

بر گشاد دل بود موقوف هر مشکل که هست

این گره چون باز شد چندین گره وا می شود

گفتگوی عشق با افسردگان بی حاصل است

کی ز خون مرده از تلقین گره وا می شود؟

عشقبازان گر به آه آتشین زورآورند

دلبران را از دل سنگین گره وا می شود

رشته عمرم ز پیچ و تاب می گردد گره

تا مرا زان جبهه پرچین گره وا می شود

در گشاد دل نفس بیهوده می سوزد نسیم

چون سپند از آتش آخر این گره وا می شود

قرب زر چون سکه نگشاید ز ابرویش گره

هر که را از چهره زرین گره وا می شود

هیچ تحسینی سخن را نیست چون فهمیدگی

از دل ما کی به هر تحسین گره وا می شود

غنچه خسبی فیضها دارد درین بستانسرا

صدهزاران عقده صائب زین گره وا می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام