گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟

از گشاد تیر هیهات است پیکان وا شود

ریزش پوشیده می خواهد گدای بی سؤال

عاشقان را دل ز شکرخند پنهان وا شود

از هلال عید دارد دل عبث چشم گشاد

کی گره با ناخن شیر از نیستان وا شود؟

تیره روزانند باغ دلگشای یکدگر

دل چو پیوندد به آن زلف پریشان وا شود

چرخ از بیم فضولی روترش دارد مدام

میزبان سفله کی بر روی مهمان وا شود؟

مانده ای ز آلوده دامانی تو در زندان جسم

ور نه از دیوار در بر ماه کنعان وا شود

کارهای بسته را درمان به جز تسلیم نیست

دیده پوشیده چون گردید حیران وا شود

در دل سنگین، علایق می دواند ریشه سخت

از سلیمانی کجا زنار آسان وا شود؟

بیغمان را نیست ره در خلوت ارباب حال

غنچه خسبان را کجا دل از گلستان وا شود؟

گر چه نگشاید گره از رشته های پر گره

دایم از باران گره از کار مستان وا شود

بحر گوهردار را صائب بود تلخی بجا

چین مناسب نیست از ابروی دربان وا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام