گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود

از دهان خضر آب زندگانی می رود

ناامیدی می دواند موسی ما را به طور

دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود

هیچ کس از کاروان شوق در دنبال نیست

آتش اینجا پیش پیش کاروانی می رود

حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر من

چون ترا می بینم از خونم روانی می رود

کعبه چون بر تن لباس شبروان پوشیده است؟

گر نه شبها بر سر کویش نهانی می رود

صائب ازدل می رود بیرون خیال وصل او

گر ز خاطر یاد ایام جوانی می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام