گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود

همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود

این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است

زود دل در حلقه اهل سلامت می رود

در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست

کاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!

در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست

دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود

سوخت از گرمی نفس در سینه باد سموم

گردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟

در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرم

هرکه بی منت به زیربار منت می رود

پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرد

این سزای آن که در دنبال شهرت می رود

رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتم

چشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود

از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟

مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام