گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا می رود؟

آنچه از مژگان تر بر چهره ما می رود

عشق را در کشور ما آبروی دیگرست

یوسف اینجا بر سر راه زلیخا می رود

بر امید وعده شب در میان زلف او

روزگاری شد که روز از کیسه ما می رود

رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین

تا تو می آیی به مجلس دل به صد جا می رود

بیشتر ارباب دنیا زر به منعم می دهند

آب این بی حاصلان یکسر به دریا می رود

سرو مشرب در زمین هند بالا می کشد

آب می آید به این گلزار و صهبا می رود

کی نهد صائب قدم بر دیده گریان من؟

آن که از رنگ حنایش خار در پا می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام