گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما

پرده بر چشم بد ایام می بندیم ما

دیده خونخوار ما را نیست سیری از شکار

خاکساری را به خود چون دام می بندیم ما

فیض بالادست مینا را طلب در کار نیست

چون لب ساغر، لب از ابرام می بندیم ما

می شود همچون فلاخن شهپر پرواز ما

سنگ اگر بر جان بی آرام می بندیم ما

مطلب ما بی دلان از چشم بستن خواب نیست

در به روی آرزوی خام می بندیم ما

گر چه زخم صبح از خورشید می گردد زیاد

رخنه خمیازه را از جام می بندیم ما

در به روی گفتگو، هر چند باشد دلپذیر

با زبان چرب چون بادام می بندیم ما

در ره افتادگی از ما کسی در پیش نیست

نقش بر روی زمین هر گام می بندیم ما

تیغ را دندانه می سازد سپر انداختن

از دعا دایم راه دشنام می بندیم ما

بستگی کفرست در آیین ما آزادگان

می شود زنار اگر احرام می بندیم ما

نیست صائب چون شرر ما را به جان دلبستگی

چشم در آغاز از انجام می بندیم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام