گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟

مرغ دام افتاده را شادی در آزادی بود

راحت منزل نگردد سنگ راهش همچو سیل

شوق هر کس را که در راه طلب هادی بود

سالکان را سرمه آه و فغان باشد وصول

تا نپیوندد به دریا سیل فریادی بود

دلربایی حسن را در پرده شرم است بیش

چشم خواباندن به ظاهر شرط صیادی بود

شد به آزادی علم تا رفت در گل پای سرو

یک قدم راه از گرفتاری به آزادی بود

فکر عقبی نیست صائب در دل دنیاپرست

جغد را ویران گواراتر زآبادی بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام