گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند

بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند

حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ

چون به دست آه طومار شکایت می دهند؟

طفل طبعان چون مگس بر شهد جان چسبیده اند

تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند

خون ما را روز محشر شاهدی در کار نیست

لاله رخساران به خون ما شهادت می دهند

دولت حسن غریب آسان نمی آید به دست

روزگاری خاکمال گرد غربت می دهند

از برای عاقلان نزل بلا آماده اند

غافلان را سر به صحرای فراغت می دهند

خضر راهت گر کنند از راهزن ایمن مباش

در خور بیداری اینجا خواب غفلت می دهند

عاشقان در حسرت تیغ شهادت سوختند

آب این لب تشنگان را خوش به حکمت می دهند

صائب آن جمعی که تحصیل مروت کرده اند

سر اگر خواهد به خصم بی مروت می دهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام