گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند

یا به گفتار خنک دلسرد از جوشم کنند

از فروغ مهر تابان زندگی گیرم زسر

چون چراغ ماه اگر صدبار خاموشم کنند

شور من حق نمک بسیار دارد بر جهان

دشمن چشمند اگر مردم فراموشم کنند

می مرا بیخود نمی سازد، مگر سیمین بران

شیر مست از پرتو صبح بناگوشم کنند

در می روشن رگ تلخی شود رگهای خواب

پنبه مینا اگر از پنبه گوشم کنند

سالها شد پیچ و تاب بیقراری می زنم

تا مگر چون رشته با گوهر هم آغوشم کنند

چون چراغ روز نوری نیست در سیما مرا

آن زمان گردد دلم روشن که خاموشم کنند

مصرع برجسته ام دیوان موجودات را

زود می آیم به خاطر گر فراموشم کنند

آسمان صائب عبث خم در خم من کرده است

من نه آن شمعم که پنهان زیر سرپوشم کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام