گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟

کی شود این شعله جانسوز از هر دل بلند؟

دوری راه طلب از همت کوتاه ماست

چون بود شبگیر کوته، می شود منزل بلند

دانه امید ما چون سر برون آرد زخاک؟

ابر تردستی نشد زین بحر بی حاصل بلند

ما زبان شکوه را بر یکدگر پیچیده ایم

از رگ ما خون به صد نشتر شود مشکل بلند

مهر بر لب زن که در خاموشی جاوید ماند

چون سپند آن کس که کرده آواز در محفل بلند

خضر را ما سبزه این بوم و بر پنداشتیم

گردبادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند

در زمان کلک صائب رفته رفته پست شد

بود اگر آوازه سحر از چه بابل بلند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام