گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند

از جگرگاه بدخشان شور می گردد بلند

دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است

ناله ما در شب دیجور می گردد بلند

دور گردان را به دریا رهنمایی می کند

دست ما گاهی اگر از دور می گردد بلند

بهر عبرت مردم آزاران عالم را بس است

آتشی کز خانه زنبور می گردد بلند

هست تا آیینه ای روشن درین عبرت سرا

از سر خاک سکندر نور می گردد بلند

عشق شورانگیز در هر جا نمک پاشی کند

از دل صد پاره ما شور می گردد بلند

اختیاری نیست در گفتار حق حلاج را

ناله زین پشت کمان بی زور می گردد بلند

کاسه چوبین گدارا ناله افسوس نیست

این صدا از کاسه فغفور می گردد بلند

شعله آواز بلبل می شود صائب خموش

ناله ما گر به این دستور می گردد بلند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام