گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند

از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند

بوی خون می آید از فریاد دردآلود من

چون غباری کز زمین کربلا گردد بلند

گوی چوگان فنا شد از تهی مغزی حباب

زود می ریزد بنایی کز هوا گردد بلند

همت مردانه ما از دو عالم درگذشت

گرد این تیر سبکرو تا کجا گردد بلند

موجه بحر خطر گردد دعای جوشنش

پایه تختی که از دست دعا گردد بلند

اهل دولت زیردستان را فرامش می کنند

بر ندارد سایه خود چون هما گردد بلند

چنگ خاموشم ولی همدست اگر باشد مرا

ناله ای از هر سر مویم جدا گردد بلند

پیش راه حرص، پیری چوب نتواند گذاشت

بیشتر دست طمعکار از عصا گردد بلند

می فتد شور قیامت در میان بلبلان

ناله پرشور صائب هر کجا گردد بلند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام