گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند

سرو را بار خجالت بید مجنون می کند

قرب و بعدی در میان عاشق و معشوق نیست

قطره سیر بحر در دامان هامون می کند

چاره ای گر هست درد عشق را، بیچارگی است

این گره را ناخن تدبیر افزون می کند

می تواند از دل ما خار غم بیرون کشید

هر که تیغ از پنجه خورشید بیرون می کند

وصل جای اضطراب شوق نتواند گرفت

سیل در آغوش دریا یاد هامون می کند

تاز زخم ما جدا شد خنجر او خون گریست

چون فتد ماهی به خشکی یاد جیحون می کند

نیست غیر از دست خالی پرده پوشی سرو را

بی سرانجامی چه با یاران موزون می کند!

می بری را خاطر آزاده ای باید چو سرو

تنگدستی بید را فی الحال مجنون می کند

چین ابرو عاشقان را می کند گستاختر

خضرکی ره را غلط از نعل وارون می کند؟

هر که می گوید به گردون از گرفتاری سخن

حلقه دیگر به زنجیر خود افزون می کند

اندکی دارد خبر از درد ارباب سخن

هر که صائب مصرعی چون سرو موزون می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام