گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خال موزونت سویدا را زدل حک می کند

مردمک را در نظرها نقطه شک می کند

دل چنین گر بر در و دیوار خود را می زند

خانه ام را زود چون مجمر مشبک می کند

مد آهم دشت را پیچد بهم چون گردباد

سیل اشکم کوه را با کبک هم تک می کند

این خیال آباد را نتوان به چشم باز دید

چشم پوشیدن زدنیا کار عینک می کند

دشمن خارج نمی خواهد سبکسر چون هدف

کز رگ گردن زخود ایجاد ناوک می کند

هر که از صدق طلب آتش ندارد زیر پا

خار در پی کردنش کار بلارک می کند

وقت حاجت می برد عاقل به خصم خود پناه

چون قلم شد کند، گردن کج به گزلک می کند

نطق یاران موافق را زهم سازد جدا

صد زبان مختلف را خامشی یک می کند

خار خار شوق اگر صائب سبکدستی کند

خاک سنگین پای را با باد هم تک می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام