گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند

از لب میگون دو چندان می به ساغر می کند

بلبل از افغان رنگین سرخ دارد روی باغ

بوستان پیرا دهان غنچه پر زر می کند

صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران

بادبان بر کشتی ما کار لنگر می کند

آب روشن می کند ظاهر ضمیر خاک را

نغمه در دل هر چه می باشد مصور می کند

روی گردان زاهد از دنیا برای شهرت است

سکه از بهر روایی پشت بر زر می کند

از تلاش پایه رفعت شود دین پایمال

پشت بر محراب واعظ بهر منبر می کند

بس که افتاده است گیرا حرف شوق آمیز من

نامه من کار شاهین با کبوتر می کند

خاب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ

در حیات آن دوربین کز خاک بستر می کند

در گذر از کشتن صائب که صید ناتوان

تیغ را دندانه از پهلوی لاغر می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام