گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما

جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما

غربت ما دردمندان، پله آزادگی است

نیست جز دام و قفس جای دگر مأنوس ما

پنجه با زور جنون کردن نه کار هر کس است

سنگ می لرزد به خود از شیشه ناموس ما

دست خود را چون صدف بر روی هم نگذاشتیم

تا نشد گنجینه گوهر کف افسوس ما

گر چه یار از حال ما هرگز نمی گیرد خبر

خلوت آیینه خالی نیست از جاسوس ما

تازه گردد در دل پرشور ما داغ کهن

می شود روشن چراغ کشته در فانوس ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام