گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند

بار کوه قاف آسان همچو عنقا می کشند

همچو بار طرح می باشند بر دلها گران

شوره پشتانی که دست از کار دنیا می کشند

می کشند آنان که خار از پاچو سوزن خلق را

سر برون از یک گریبان با مسیحا می کشند

می دهندش همچو مژگان جا به چشم خویشتن

عاشقان گر خار راه عشق از پا می کشند

حسرت عشاق افزون می شود در عین وصل

موجها خمیازه در آغوش دریا می کشند

گرچه لیلی عمرها شد تا ازین صحرا گذشت

آهوان گردن همان بهر تماشا می کشند

داده ام تا نسبت آن قامت موزون به سرو

قمریان از جلوه اش ناز دو بالا می کشند

نیست صائب رنگی از می زاهدان خشک را

گردنی از دور گاهی همچو مینا می کشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام