گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند

ورنه ارباب رضا از بیش و کم آسوده اند

شور محشر را صفیر نی تصور می کنند

این سیه مستان غفلت بس که خواب آلوده اند

هر که دید آن خالها بر دور چشم یار، گفت

این غزالان بین که برگرد حرم آسوده اند

کیستم من تا به گرد محمل لیلی رسم؟

برق و باد از دور گردان قدم فرسوده اند

با چنین عجزی که بیکاری نمی آید زما

کار دنیا را و عقبی را به ما فرموده اند

این جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم

بر بنا گوشت مثال کفر و دین بنموده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام