گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند

دیدنی نادیده و نادیدنی در دیده ماند

گرچه هر خاری به دامن گل ازان گلزار چید

بیشتر گلهای باغ حسن او ناچیده ماند

طاق ابروی ترا تا بست معمار قضا

روی من از قبله اسلام بر گردیده ماند

کرد اگر سیمین بران را پرده پوشی پیرهن

از لطافت پیکر آن سیمبر پوشیده ماند

نقش را بر آب، در آتش بود نعل رحیل

حیرتی دارم که چون عکس رخش در دیده ماند؟

راز ما خونین دلان را محرمی پیدا نشد

در دل دریا گره این گوهر سنجیده ماند

یک نشو و نمای دانه در افتادگی است

وقت مستی خوش که زیر پای خم غلطیده ماند

خام اگر باشد خیال ما نه از تقصیر ماست

دیگ ما از سردی ایام ناجوشیده ماند

نیستم یک جو زمیزان قیامت منفعل

کز گرانی جرم من در حشر ناسنجیده ماند

غیرت ما تن به اظهار شکایت درنداد

تا قیامت سر به مهر این نامه پیچیده ماند

در بساط زندگی از گرم و سرد روزگار

آه سرد و اشک گرمی در دل و دردیده ماند

عمر کوته را کند آزادگی صائب دراز

سرو پابرجا زفیض دامن برچیده ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام