گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند

روی مه ناشسته در سرچشمه خورشید ماند

عمر کوته می شود از دستگیری پایدار

در بساط زندگانی خضر از آن جاوید ماند

بیقراری خاک را وقت است بردارد زجای

بس که در زیر زمین دلهای پرامید ماند

از اثر دور نکونامان نمی گردد تمام

در جهان از فیض جام آوازه جمشید ماند

ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد

زیر ابر تیره پنهان این هلال عید ماند

حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج

آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند

صائب از داغ عزیزان خضر روز خوش ندید

وای بر آن کس که در قید جهان جاوید ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام