گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد

بوی پیراهن سر خود در گریبان می کشد

طره شمشاد را در خاک و خون خواهم کشید

شانه پردستی در آن زلف پریشان می کشد

گر خزان بر چهره رنگی دارد از گلزار عشق

انتقام عندلیبان از گلستان می کشد

ما سبکروحان به بوی سیب غبغب زنده ایم

سبزه ما آب از چاه زنخدان می کشد

تا نمی باقی بود در جویبار آبله

پای ما کی دست از خار مغیلان می کشد؟

یاد مژگان تو هر شب در حریم سینه ام

شانه از نشتر به زلف رشته جان می کشد

در حریم خلد اگر با حور همزانو شود

خاطر صائب به خوبان صفاهان می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام