گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد

شور بلبل خجلت از جوش بهارم می کشد

از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن

در سر هر کوچه طفلی انتظارم می کشد

گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشانده ام

همچنان سنگ ملامت زیر بارم می کشد

وحشیی کز سایه خود خانه می سازد جدا

اینقدر دنبال خود یارب چه کارم می کشد؟

روی سختی کز دل چون آهن او دیده ام

گر شوم در سنگ پنهان، چون شرارم می کشد

شد نمایان زخمم از سیر خیابان بهشت

دل به سیر کوچه باغ زلف یارم می کشد

چون توانم پای در دامن چو بیدردان کشید؟

خار صحرای ملامت انتظارم می کشد

آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان

آستین بر گریه شمع مزارم می کشد

صائب آن نخل برومندم که در فصل خزان

خون گل گردن ز جیب شاخسارم می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام