گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که را از خانه بیرون جذبه دل می کشد

حلقه از نقش قدم در گوش منزل می کشد

نیست در خاطر غبار از قطع دریا موج را

تیغ خود را بر فسان گاهی زساحل می کشد

عقده دلبستگی را اندک اندک باز کن

ورنه مرگ این رشته را یکبار غافل می کشد

زخم دندان ندامت انتقام خون ما

وقت فرصت از لب میگون قاتل می کشد

پنجه مژگان گیرایی که من دیدم ازو

ریشه جوهر برون زآیینه دل می کشد

حسن عالمگیر لیلی نیست در جایی که نیست

از کلوخ و سنگ مجنون ناز محمل می کشد

تا به کی در پرده طاقت عنا نداری کنم؟

خون گرمی را که تیغ از دست قاتل می کشد

زخمها در چاشنی دارد تملقهای خصم

سنگ نه بهر دوستی دامان سایل می کشد

می کند عاشق دل خود را تهی در بزم وصل

رهرو آگاه خار از پا به منزل می کشد

در به رویش می شود چون غنچه باز از شش جهت

هر که پای جستجو در دامن دل می کشد

در چنین وقتی که می باید به حق پرداختن

هر نفس دل را به جایی فکر باطل می کشد

هر که صائب نفس را در حلقه فرمان کشید

گردن شیر ژیان را در سلاسل می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

زخمها در چاشنی دارد تملقهای خصم
سنگ بهر دوستی دامان سایل می کشد
مصرع دوم یه هجا زیاده دارد شاید به این شکل صحیح باشد به هر روی بایدبه نسخه اساس مراجعه کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام