گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد

چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد

از تماشای رخت اشکم سبک پرواز شد

آفت چشم است چون آیینه خوش پرداز شد

دیده هر کس به کبک خوشخرام او فتاد

سینه اش از زخم ناخن سینه شهباز شد

بر نیاید پرده شرم و حیا با حسن شوخ

نغمه رسوای جهان از پرده های ساز شد

تا برون کردم ز خاطر خار خار آشیان

از قفس بر روی من درهای رحمت باز شد

از شکستن ساز می گردد خلاص از گوشمال

ایمن از گردون شدم تا بخت من ناساز شد

نیست استاد آن که گاهی تیرش آید بر هدف

آن کماندارست پیش ما که جمع انداز شد

ناقصان را در ترقی خودنمایی لازم است

مشک چون گردید خون می بایدش غماز شد

هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد

بی تکلف می تواند آسمان پرواز شد

همچو مغز پسته طوطی در شکر پنهان شده است

کلک شکر بار صائب تا سخن پرداز شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام