گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما

چون زمین شور از خود می تراود آب ما

آبروی گوهر از گرد یتیمی می شویم

بحر را سازد غبارآلود اگر سیلاب ما

با کمال بی قراری دلنشین افتاده ایم

در کف آیینه لنگر می کند سیماب ما

آه سرد ما جهانی را به شور آورده است

می کند کار نمک در دیده ها مهتاب ما

از دل چاکیم در دیر و حرم با آبروی

کافر و مؤمن نمی پیچد سر از محراب ما

بحر را وجد و سماع ما به شور آورده است

آه از آن ساعت که از گردش فتد گرداب ما

بحر را سرپنجه مرجان نیندازد ز جوش

دست کوته دار زنهار از دل بی تاب ما

استخوان در پیکر ما توتیا خواهد شدن

گر چنین گردد گران صائب ز غفلت خواب ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام