گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد

یوسف ما گرگ را در پیرهن می پرورد

خون چو گردد مشک هیهات است ماند در وطن

نافه را بیهوده آهوی ختن می پرورد

آن حریف خار زخمم من که صحرای جنون

هر کجا خاری است بهر پای من می پرورد

خوشه را هرگز نمی باشد دو سر، بگسل طمع

می گدازد جان خود را هر که تن می پرورد

گلرخان را می دهد تعلیم عاشق پروری

گل که بلبل را در آغوش چمن می پرورد

بی تأمل دم مزن، کز لب گهر می ریزدش

چون صدف هر کس سخن را در دهن می پرورد

پرده ای بر روی کار از جوی شیرافکنده است

عشق، شیرین را به خون کوهکن می پرورد

این غزل را هر که گوید صائب از اهل سخن

می گدازد جان شیرین و سخن می پرورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام