گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد

خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد

صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود

عکس طوطی این افق را مشرق زنگار کرد

چون زنم مژگان به یکدیگر، که مژگان مرا

حیرت گلزار او خار سر دیوار کرد

می شود پیراهن تن یوسف گم کرده را

هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

در زبان هیچ کس زخم زبان نگذاشتم

جلوه مجنون من این دشت را بی خار کرد

چند باشی در شکست کارم ای گردون، بس است

استخوانم را هجوم زخم جوهردار کرد

سخت طفلانه است جوی شیر آوردن زسنگ

کوهکن بیهوده جان را در سر این کار کرد

(من که باشم تا نمایم صورت احوال خود؟

حیرت رخسار او آیینه را ستار کرد)

من که صائب در وطن حال غریبان داشتم

چون تواند درد غربت در دل من کار کرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام