گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذرد

زندگی در سنگ خارا چون شرارم بگذرد

چند اوقات گرامی همچو طفل نوسواد

در ورق گردانی لیل و نهارم بگذرد

بس که ناز کارنشناسان ملولم ساخته است

دست می مالم به هم تا وقت کارم بگذرد

چون چراغ کشته گیرم زندگانی را زسر

آتشین رخساره ای گر بر مزارم بگذرد

از شکوه خاکساری بحر با آن دستگاه

می شود باریک تا از جویبارم بگذرد

ز انتظار تیغ عمری شد که گردن می کشم

آه اگر صیاد غافل از شکارم بگذرد

در محیط من به جان خویش می لرزد خطر

کیست طوفان تا زبحر بیکنارم بگذرد؟

بار منت بر نمی تابد دل آزاده ام

غنچه گردم گر نسیم از شاخسارم بگذرد

با خیال او قناعت می کنم، من کیستم

تا وصالش در دل امیدوارم بگذرد؟

چون کشم آه از دل پر خون، که باد خوش عنان

می خورد صدکاسه خون کز لاله زارم بگذرد

با ضعیفی بر زبردستان عالم غالبم

برق می لرزد به جان کز خارزارم بگذرد

از دل پردرد و داغم زهره می بازد پلنگ

پر بریزد گر عقاب از کوهسارم بگذرد

من که چون خورشید تابان لعل سازم سنگ را

از شفق صائب به خون دل مدارم بگذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام