گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد

نبض من از برق دست از بیقراری می برد

در دل آزاده ام گرد تعلق فرش نیست

سیل از ویرانه من شرمساری می برد

شبنم از فیض سحر خیزی عزیز گلشن است

گل به دامن خنده از شب زنده داری می برد

هر که حرف راست بر تیغ زبانش بگذرد

از میان چون صبح صادق زخم کاری می برد

گر سر صائب چو مهر از چرخ چارم بگذرد

حسرت روی زمین بر خاکساری می برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام