گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد

از دل پرخون شکایت می تراود بی سخن

مهر نتوان بر دهان لاله از شبنم نهاد

اختیاری نیست در گهواره طفل شیر را

دست در مهد زمین باید به روی هم نهاد

خامسوزان هوس را روی در بهبود نیست

ساده لوح آن کس که داغ لاله را مرهم نهاد

دل زهمدردان شود از گریه خالی زودتر

وقت شمعی خوش که پا در حلقه ماتم نهاد

طی کند هر کس بساط آرزوی خام را

می تواند دست رد بر سینه حاتم نهاد

منع نتوان کرد خوبان را زخودبینی که گل

بر سر زانوی خود آیینه شبنم نهاد

تا سفال تشنه ای را می توان سیراب کرد

لب چو بیدردان نمی باید به جام جم نهاد

یک دم خوش قسمت اولاد او صائب نشد

در چه ساعت یارب آدم پا درین عالم نهاد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام