گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زمین نقش پایی است بر آستانت

فلک شیشه باری است از کاروانت

دم عیسوی از بهارت نسیمی

کف موسوی برگی از بوستانت

سماعیل، رد کرده قربانی تو

کمین بنده ای یوسف از کاروانت

فلک کله آه سودایی تو

زمین گرد پاپوش سرگشتگانت

دم صبح زخم نمایان تیغت

دل شب نمودار زاغ کمانت

خزان باددستی ز گلزار جودت

بهار آشنارویی از بوستانت

چو آیینه دان تو خورشید باشد

چه باشد عذار ثریا فشانت

ندانم چگونه است آیینه تو

که شد خیره چشم ز آیینه دانت

نشان تو ای بی نشان از که جویم؟

که در بی نشانی است پنهان نشانت

ترا می رسد دعوی کبریایی

که بوسد ز دور آسمان آستانت

ز توحید صائب چه دم می زنی تو؟

مبادا شود آب، تیغ زبانت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام